غزل شمارهٔ ۱۳۶۸
شد روان آب حیات ما به جوعین ما می جو از این دریا و جو
آب را می نوش از جام حبابتشنهٔ آب خوشی از ما بجو
عشق سرمستست در کوی مغانمی رود دل در پی او کو به کو
بشنو و از خود سخن دیگر مگوهرچه گوید او بگو آنرا بگو
چشم ما روشن به نور روی اوستلاجرم بینیم ما او را به او
موج دریائیم و دریا عین ماخوش همی گردیم دائم سو به سو
در چنین آئینهٔ گیتی نماسید و بنده نشسته روبرو