گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۶۴

این دوئی از چه خاست از من و توبی من و تو یکی بود نی دو
عقل گوید دوئی ولی مشنوبگذارش بگو برو می گو
عشق داری در آ در این دریاعین ما را به عین ما می جو
همه عالم وجود از او دارندغیر او را وجود دیگر کو
چشم احول یکی دو می بینددو نماید در آینه یک رو
آفتابست و عالمی سایهسایهٔ او کجا بود بی او
سید ما غلام حضرت اوستپادشاهان به نزد او آنجو