گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۵۳

عاشق ارخواهد حدیث از عشق جانان گو بگوبیدلی گر باز گوید قصهٔ جان گو بگو
نالهٔ دلسوز ما چون عالمی بشنیده اندبلبل نالان رموزی در گلستان گو بگو
عاشق و مستیم و با بلقیس خود در صحبتیمهدهد ار گوید حکایت با سلیمان گو بگو
ساقی خمخانهٔ دل ساغر می گو بیارمطرب عشاق جان دستان مستان گو بگو
دست دل دردامن زلفش زن و ما را مپرسمو به مو احوال این جمع پریشان گو بگو
ما مرید پیر خماریم و مست جام عشقدر حق ما هر چه گوید عقل نادان گو بگو
نعمت الله از کتاب الله گو عشری بخوانمیر مستان جهان اسرار مستان گو بگو