غزل شمارهٔ ۱۳۴۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ویاو۷ بیت
چشم عالم روشن است از آفتاب روی اوهر چه می گویند مردم هست گفت و گوی او
جان چه باشد تا که باشد قیمت جانان منهر دو عالم قیمت یک تاره ای از موی او
از عرب آمد ولی ملک عجم نیکو گرفتشاه ترکستان شد از جان بندهٔ هندوی او
آینه با او نشسته روبرو دانی چراشاه دل از جان روان یک رو شده با روی او
در میان با هر یکی و در کنار هر یکیعقل کل حیران و سرگردان شده در کوی او
مه نبینم گرنبینم نور او در روی ماهگل نبویم گر نیابم بوی گل از بوی او
جستجوی هر کسی باشد به قدر همتشنعمت الله روز و شب باشد به جست و جوی او