گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۱۸

بگذر از قطره برو دریا بجوعین ما جوئی به عین ما بجو
دیدهٔ ما جز جمال او ندیدنور او در دیدهٔ بینا بجو
بی سر و پا گرد میخانه بر آدر چنان جای خوشی ما را بجو
هر چه بینی هر که آید در نظرحضرت یکتای بی همتا بجو
عشق را جای معین هست نیستجای آن بی جای ما هر جا بجو
مجلس عشقست و این مأوای ماستترک مأوا کرده ای ما را بجو
مظهری بی نعمت الله کی بودنعمت الله در همه اشیا بجو