گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

ای منور دیدهٔ مردم به نور روی توعالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولیگرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ایمی نماید در نظر نقش خیال روی تو
گر به کعبه می روم یا می روم در میکدهواقفی بر حال من باشم به جستجوی تو
ما در این دریا به هر سوئی که کشتی می رودمی رویم و رفتن ما نیست الا سوی تو
قیمت یک موی تو دنیی و عقبی کی دهدکی ستانم کی دهد یک تارئی از موی تو
زاهد مخمور باشد روز و شب در گفتگوسید سرمست ما دائم به گفتگوی تو