گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۹۷

فرصت غنیمتست غنیمت رها مکنبشنو نصیحتی و نصیحت رها مکن
رندی که از کرم به تو جام شراب دادشکرش بگو به صدق و کریمت رها مکن
گفتی که می روم به سوی کوی می فروشاین نیتی خوش است عزیمت رها مکن
دُر یتیم اگر به کف آری نگاهدارخوش گوهریست دُر یتیمت رها مکن
یار قدیم خویش نگه دار جاودانبا او بساز و یار قدیمت رها مکن
بنده ندیم حضرت سلطان عالمستای شاه روزگار ندیمت رها مکن
دریاب نعمت الله و با او دمی برآرخوش نعمت خوشیست نعیمت رها مکن