گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷۶

گاه تاریکست و گه روشن سرای این جهانغم مخور چون اهل دنیا از برای این جهان
گر نوای آن جهان داری بیا خوشوقت باشبینوا باشی اگرخواهی نوای این جهان
اعتمادی نیست بر یاران این دنیای دونعاقبت بیگانه گردد آشنای این جهان
بگذر از حرص جهان راه خطا دیگر مروخود که می یابد صوابی ازخطای این جهان
دائماً خر بنده ای باشد که آمد شد کندهر که باشد همچو خواجه در قفای این جهان
می دهد عمر عزیز خویش بر باد هواباد پیماید که افتد در هوای این جهان
محنت آباد سرابی خاکدان ناخوشیبی خرد نامش کند دولتسرای این جهان
نعمت الله دنیی و عقبی نخواهد از خداآن جهان هرگز نمی خواهد چه جای این جهان