گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۷

جامی ز حباب پر ز آب استآب است که صورتاً حباب است
در ظاهر و باطنش نظر کندریاب حجاب آب ، آب است
آن جام جهان نمای اولیک عین و صفات بی‌حساب است
بی جود وجود چیست عالمگوئی سر آب نه ، سراب است
ماهی که تو را به شب نمایدخورشید بُود که در نقاب است
نقشی که خیال غیر بنددبگذار که آن خیال خواب است
گر پرسندت که چیست توحیدخاموشی تو ، تو را جواب است