غزل شمارهٔ ۱۲۶۰
ذوق ما داری بیا با ما نشینعاشقانه خوش درین دریا نشین
چست برخیز از سر هر دو جهانبر در یکتای بی همتا نشین
چشم ما روشن به نور روی اوستخوش بیا بر دیدهٔ بینا نشین
سر بنه در پای خم رندانه واردر خرابات فنا بالا نشین
گرد نقطه مدتی کردی طوافدایره گر شد تمام از پانشین
گر نیابی همدمی و محرمیهمنشین خود شود تنها نشین
مجلس عشق است و ما مست و خرابنعمت الله بایدت با ما نشین