گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۵۹

آب می جوئی بیا با ما نشینتشنه ای با ما درین دریا نشین
خیز دستی برفشان پائی بکوبآنگهی مستانه خوش اینجا نشین
چون در آمد عشق عقل از جا برفتپست شد آن خواجهٔ بالا نشین
خط موهوم است عالم طرح کنبر سریر سر او ادنی نشین
بحری ای باید درین دریای ماخود کی آید سوی ما صحرانشین
عقل را از در بران گر عاشقیپیش آن معشوق بی همتا نشنین
نعمت الله را ببین در عین ماعارفانه خوش بیا با ما نشین