غزل شمارهٔ ۱۲۵۲
با تو گویم روی بی چون چو ببیننور روی او به نور او ببین
روشنست آئینهٔ گیتی نمادر صفای روی او آن رو ببین
می نماید آن یکی در هر یکیورنه می بینی چو احوال دو ببین
آفتابی رو نموده مه نقابروشنست در دیده ماه نو ببین
آبرو جوئی در این دریا در آعین ما را می نگر هر سو ببین
خرقهٔ هستی به می می شو چو ماپاکی ما را ز شست و شو ببین
نعمت الله را به چشم ما نگرنور نور الدین ما نیکو ببین