غزل شمارهٔ ۱۲۴۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ن۷ بیت
جان عالم آدم است و دیگران همچون بدنجان عالم خاتمت گر نیک دریابی سخن
هرچه باشد آدمی را بنده اند از جان و دلخواه جسم و خواه جان خواهی ملک ، خواه اهرمن
نور چشم عالمی از دیدهٔ مردم نهانیوسف مصری ولی پیدا شده در پیرهن
روح اعظم گفتمش می گفت مستانه مراجان من بادت فدا ای جان و ای جانان من
دائما جام بقا خواهی که نوشی همچو مادر خرابات غنا مستانه خود را در فکن
عاشق و مست و خرابم ساقیا جامی بدهمطربا قولی بگو با آشنا جامی بزن
بت پرستی می کند با بت پرست اندر جهانمن خلیل اللهم و باشم همیشه بت شکن