گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیبهمن۸ بیت
ساقی سرمست رندان می دهد جامی به منوز لب او می رسد هر لحظه پیغامی به من
گاه زلفش می فشاند گاه بر رو می نهدمی نماید روز و شب صبحی و خوش شامی به من
منشی دیوان اعلی از قضا و از قدرمی نویسد خوش نشانی می نهد نامی به من
من دعا گویم دعای دولتش گویم مدامدر عوض او می دهد هر لحظه دشنامی به من
در خرابات مغان مست و خراب افتاده ایمهرچه خواهد گو بگو علم کالانعامی به من
دام و دانه می نهد صیاد حسن از زلف و خالتا بگیرد مرغ روحی می کشد دامی به من
در رسالت هرچه می بینم رسول خضر شدهر نفس می آورند از غیب پیغامی به من
نعمت الله مجلس رندانه آراستهچشم مستش می دهد در هر نظر جامی به من