غزل شمارهٔ ۱۲۳۶
در چشم من آن نور است ای نور دو چشم مناو ناظر و منظور است ای نور دو چشم من
در خلوت میخانه بزمی است ملوکانههم جنت و هم حور است ای نور دو چشم من
بر دار فنا رفتن سردار بقا بودنآن منصب منصور است ای نور دو چشم من
آن دلبر هر جائی از غایت پیدائیگویند که مستور است ای نور دو چشم من
شخصی که خیال غیر در خاطر او گنجداز مذهب ما دور است ای نور دو چشم من
گر منکر میخواران انکار کند ما رابگذار که معذور است ای نور دو چشم من
رندی که به سرمستی سر حلقهٔ مستان استآن سید مشهور است ای نور دو چشم من