غزل شمارهٔ ۱۲۱
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارغریب۷ بیت
در دیار تو غریبیم و هوادار غریبخوش بود گر بنوازی صنما یار غریب
مخزن جملهٔ اسرار خداوند ، دل استدل به من ده که بگویم به تو اسرار غریب
گر غریبی برت آید به کرم بنوازشسخت کاریست غریبی ، مکن انکار غریب
ما دعاگوی غریبان جهانیم همهدر همه حال خدا باد نگهدار غریب
دردمندیم و به امید دوا آمده ایمتو طبیبی و دوا کن دل بیمار غریب
کار غربت چه اگر کار غریبی است ولیخوش شود گر تو بسازی به کرم کار غریب
سید ماست سرجمله غریبان جهانکه به سر وقت غریب آمده سردار غریب