گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۰۱

بندهٔ سید سرمستانیمهمه عالم به جوی نستانیم
نقطه ای در الفی می یابیمدر کتبخانه کتب می خوانیم
باطنا گنج فراوان داریمظاهراً گرچه بسی ویرانیم
دُرد دردش به دوا می جوئیمدردمندانه پی درمانیم
از در شاه گدائی کردیملاجرم در دو جهان سلطانیم
آنکه گویند و همانش خوانندگر تو آن می طلبی ما آنیم
نعمت الله به همه بنمودیمسر پیدا و نهان می دانیم