غزل شمارهٔ ۱۱۸۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: یختهایم۷ بیت
مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایمدر سر زلف دلاویز تو آویخته ایم
جوی آبی که روان در نظرت می گذردآب چشمیست که ما بر گذرت ریخته ایم
پردهٔ دیدهٔ ما در نظر ما به مثلشعر بیزیست که زان خاک درت ریخته ایم
به خیالی که خیال تو نگاریم بچشمهر زمان نقش خیالی ز نو انگیخته ایم
تاکه در بند سر زلف تو دل دربند استبا تو پیوسته و از غیر تو بگسیخته ایم
گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن استما از این خانه از آن واسطه بگریخته ایم
نعمت الله می صافی است در این جام لطیفما به جان با می و جامش به هم آمیخته ایم