گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۷۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدهایم۷ بیت
تا خیال روی او در آب دیده دیده ایمدر هوایش همچو دیده سو به سو گردیده ایم
نقشبندی می کند هر دم خیالش درنظراین چنین نقشی ندیدستیم و هم نشنیده ایم
شاه ما گوشه نشینان دوست می دارد از آنبا خیالش خلوتی در گوشه ای بگزیده ایم
بلبل مستیم و در گلشن نوائی می زنیمتا گلی از گلستان وصل جانان دیده ایم
زاهد بیچارهٔ مسکین به عمر خود ندیدآنچه ما از جرعه ای جام شرابی دیده ایم
ما لب خود را به آب زندگانی شسته ایمتا لب جامی به کام جان خود بوسیده ایم
نعمت الله ساقی و ما عاشقان باده نوشعاشقانه جام می شادی او نوشیده ایم