غزل شمارهٔ ۱۱۷۷
یک نظر از اهل دل تا دیده ایمنزد مردم همچو نور دیده ایم
در خیال دیدن او روز و شبهمچو دیده سو به سو گردیده ایم
عاشق مستیم و با ساقی حریفمی ز جام عشق او نوشیده ایم
از دم ما مرده ، دل زنده شودتا لب عیسی جان بوسیده ایم
ذوق بلبل از نوای ما بُودزانکه ما گل از وصالش چیده ایم
تا ابد سلطان اقلیم دلیمخلعت از روز ازل پوشیده ایم
سید ما در نظر چون آینه استما در این آئینه خود را دیده ایم