غزل شمارهٔ ۱۱۷۵
روشنی چشم جان ازنور جانان دیده ایماین چنین نور خوشی در دیدهٔ جان دیده ایم
صورت و معنی عالم را به ما بنموده اندجمله یک معنی و صورت را فراوان دیده ایم
این و آن را مخزن گنج الهی یافتیمعارفانه گنج او در کنج ویران دیده ایم
همچو رندان سر به پای خم می بنهاده ایملذت عمر خوشی از ذوق مستان دیده ایم
دیدهٔ باریک بین ما چو رویش دیده استدر سواد کفر زلفش نور ایمان دیده ایم
غیر او نقش خیال می نماید در نظراین به چشم ما نماید زانکه ما آن دیده ایم
ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایمنعمت الله را امیر بزم رندان دیده ایم