گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۷۴

عشق او در بحر و در بر دیده ایمنور او در خشک و در تر دیده ایم
چشم ما روشن به نور او بودروی او چون ماه انور دیده ایم
گرچه هر دم می نماید صورتیمعنی اینها مکرر دیده ایم
در همه آئینه دیدیم آن یکیدیده ایم و بار دیگر دیده ایم
هر گدائی را که می بینیم ماپادشاه تاج بر سر دیده ایم
گر خبر از غیر می پرسی مپرسزانکه ما خود غیر کمتر دیده ایم
سید ما نور چشم ما بودنور آن پاکیزه منظر دیده ایم