غزل شمارهٔ ۱۱۲۴
من خلاف خدا کنم نکنمغیبت مصطفی کنم نکنم
سنت مصطفی چو جان منستترک سنت چرا کنم نکنم
دامن انقیاد حضرت اوتا قیامت رها کنم نکنم
کشته عشقش مرا به تیغ جفاطلب خونبها کنم نکنم
درد دل چون دوای درد دلستبه از اینش دوا کنم نکنم
عشق جانان که جان من به فداشاز دل خود جدا کنم نکنم
در شهادت چو شاهد غیب استطرد عینی چرا کنم نکنم
نکنم توبه از می و ساقیجز هوایش هوا کنم نکنم
سید من چو بر صواب بودبنده هرگز خطا کنم نکنم