گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۱۳

دولت وصل یار می‌بینمکام دل در کنار می‌بینم
همه روشن به نور او نگرمگر یکی ور هزار می‌بینم
آنکه از چشم مردمست نهانروشن و آشکار می‌بینم
هر خیالی که نقش می‌بندمنور روی نگار می‌بینم
خانهٔ دل که رُفته‌ام از غیرخلوت یار غار می‌بینم
این عجایب که دید یا که شنیدکه یکی بی‌شمار می‌بینم
نعمت الله را چو می‌نگریاز نبی یادگار می‌بینم