غزل شمارهٔ ۱۱۰۰
ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیمهرچه باشند به ما ، ما به جهان می باشیم
دیگران در هوس نقش خیالند و مانقش بندیم خیالی که مگر نقاشیم
نبود هیچ حجابی که به آن محجوبیمور بود یکسر موئیش روان بتراشیم
گو همه خلق بدانند که ما سرمستیماز تو پنهان نبود در همه عالم فاشیم
زاهدان را به خرابات مغان نگذاریدخانهٔ ماست که رندان خوش او باشیم
هرچه بینیم همه دلبر خود می نگریملاجرم یک سر موئی دل کس نخراشیم
در خرابات مغان سید سرمستانیمتا که بودیم چنین بود و چنان می باشیم