گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

آفتابست و سایه بان عالمبه مثل او چنین چنان عالم
جام گیتی نماست می بینشکه نماید همین همان عالم
غیر او دیگری نخواهد دیدهر که بینا شود در آن عالم
این میان و کنار کی بودیگر نبودی درین میان عالم
صورت اوست نور دیدهٔ مااین معانی کند بیان عالم
همه عالم نشان او داردبی نشان او بود نشان عالم
هر زمان عالمی کند پیدامی برد آورد روان عالم
عالم عشق را نهایت نیستهست این بحر بیکران عالم
نعمت الله چون می و جام استجام و می را بدان بدان عالم