غزل شمارهٔ ۱۰۸۴
غیر او با او نگنجد در دلممشکل این حل و حل مشکلم
از جمال اوست هر حسنی که هستلاجرم بر حسن خوبان مایلم
غیر او در هر دو عالم هست نیستمن نگویم فاصلم یا واصلم
عالمی خواهند از من عالمیمن به ایشان همچو ایشان مایلم
جام می بر دست می نوشم مدامبر در میخانه باشد منزلم
عمر من نگذشت بی حاصل دمیحاصلم عشق است و نیکو حاصلم
سر خوشم مستانه می گویم سخناز زبان نعمت الله قائلم