گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۷۸

ز نور روی او تابنده گشتمامیر و سیدم تابنده گشتم
به جانان جان خود تسلیم کردمبه عمر جاودان پاینده گشتم
اگر چه غم بسی خوردم ز هجرشبه یُمن وصل او فرخنده گشتم
شدم کشته به تیغ عشق لیکنشهادت یافتم دل زنده گشتم
ز نور آفتاب سید خودچو ماه چارده تابنده گشتم