گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۷۷

مدتی در به در به جان گشتمگرد میخانهٔ جهان گشتم
میر میخانه خدمتش کردمهم به فرمان او روان گشتم
در خرابات عشق رندانهساقی بزم عاشقان گشتم
نام من شد نشانهٔ عالمگرچه بی نام و بی نشان گشتم
چون محب حباب او بودمنیک محبوب این و آن گشتم
جان به جانان خویش بسپردمزندهٔ ملک جاودان گشتم
موج بودم ولی شدم دریااین چنین بودم آن چنان گشتم
عقل سرمایه بود شد بر بادفارغ از سود و از زیان گشتم
گنج در کنج دل طلب کردمواقف از گنج بیکران گشتم
پادشه خوش مرا کنار گرفتچون کمر گرد آن میان گشتم
بنده ام بندگی او کردمسید جمله سیدان گشتم