غزل شمارهٔ ۱۰۷۰
سخنی خوش به ذوق می گویمیاری از اهل ذوق می جویم
بزم عشق است و خرقهٔ سالوسعاشقانه مدام می شویم
عشق و معشوق و عاشق خویشملاجرم غیر خود نمی پویم
من و او و تو چون یگانه شدیمتو منی ای عزیز من اویم
آفتابی در آینه بنمودروشن از نور روی مه رویم
روح قدسی خموش خواهد بوددر مقامی که من سخن گویم
یک زمان سیدم دمی بندهگاه سلطان و گاه انجویم