غزل شمارهٔ ۱۰۶۴
حالی است مرا با می و مستان که چه گویمرازیست میان من و رندان که چه گویم
بزمیست ملوکانه و ساقی که چه پرسیمن عاشق سرمست حریفان که چه گویم
چون بلبل سودازده در مجلس عاشقآورده ام این صورت بستان که چه گویم
هر نقش خیالی که مرا در نظر آیدگویم که بگوئید به جانان که چه گویم
از روز ازل عاشق مستم چه توان کردباشم ابدا مست بدان سان که چه گویم
خود خوشتر ازین قول که گفتم نتوان گفتذوقیست در این گفتل مستان که چه گویم
گنج ار طلبی کنج دل سید ما جونقدیست درین گوشهٔ ویران که چه گویم