غزل شمارهٔ ۱۰۴۲
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: سپردم۷ بیت
دل دارم و جان بدو سپردمنیکی کردم نکو سپردم
با زلف نگار عهد بستمبشکستم و مو به مو سپردم
هر نقش که در خیال آمداو دیدم و او به او سپردم
با آینه روبرو نشستمتمثال خوشی به او سپردم
رفتم به طریق جانسپاریاین راه نگر که چون سپردم
دل رفت و ندانمش کجا رفتره بستم و سو به سو سپردم
گوئی که سبوکش است سیدخم یافتم و سبو سپردم