گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۴۰

گر بر افروزد آتش در دمعالمی سوخته شود در دم
مرد گردن به بند در دینمکشتهٔ عشق و مردهٔ دردم
داده ام دل بدست باد صبابه هوائی که خاک او گردم
فاش کردند راز پنهانماشک گلگون و چهرهٔ زردم
ساقیا جام می به سید دهکه من از توبه توبه ای کردم