غزل شمارهٔ ۱۰۳۷
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ندم۷ بیت
به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندماز آن رو چون گل خندان به رویش باز می خندم
چو سرمستان به میخانه دگرباره درافتادمحجاب رند رندانه ز پیش خود بر افکندم
گسستم از همه عالم به اصل خویش پیوستمبه اصل خود چو پیوندی بدانی اصل پیوندم
مکن دعوت مرا شاها به شیراز و به اصفاهانکه دارم با هری میلی و جویای سمرقندم
نه انسیم نه جنیم نه عرشیم نه فرشیمنه از بلغار و نه از چین مگر از شهر ارکندم
چو غیر او نمی یابم به غیری دل کجا بندمگهی بر تخت مالگدار و گه در کوه الوندم
خراباتست و رندان مست و سید ساقی مجلسحریف نعمت اللهم نه من در بند دربندم