گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۳۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهشدم۷ بیت
عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه شدم
رشتهٔ شمع وجودم آتش عشقش بسوختعارفانه با خبر از ذوق پروانه شدم
آمدم رندانه در کوی خرابات مغانجام می را نوش کردم باز مستانه شدم
مدتی با زاهدان در زاویه بودم مقیمچون ندیدم حاصلی دیگر به میخانه شدم
راز جانانه اگر جوئی بجو از جان منزان که جان کردم فدا همراز جانانه شدم
خم می را سر گشودم جام می دارم به دستتوبه را بشکستم و در بند پیمانه شدم
چشم مست نعمت الله در نظر دارم مدامعیب من کم کن اگر سرمست و دیوانه شدم