غزل شمارهٔ ۱۰۲۳
سه نقطه یک الف همی نگرمالفی در حروف می شمرم
در همه حرف ها یکی بینمنقطهٔ اول است در نظرم
هفت هیکل به ذوق می خوانمآری میراث مانده از پدرم
این کتابخانه را بخواهم شستوز سر کاینات در گذرم
خبر از حال خود همی دارمتا نگوئی تو ام که بی خبرم
روز و شب با وجود در دورمکی شود آخر این چنین سفرم
بندهٔ سیدم که عمرش بادلاجرم پادشاه بحر و برم