گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۱۷

چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالمفراغت خوش بود جانا اگر چه باشد آن یک دم
اگر همدم همی خواهی چو ما با جام همدم شوو گر محرم همی جوئی مجو جز خویش را محرم
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دستبیا و نوش کن جامی که خوش وقتی شوی در دم
خیال نقش روی او و نور دیدهٔ ما بینکه سرمستانه در خلوت نشسته هر دو خوش با هم
دوای دردمندان است و درد عشق اوخبر از ما کسی دارد که نوشد می ز جام جم
شراب شوق می نوشم سخن از عشق می گویمرایة الله فی عینی و عینی عینه فافهم
برو ای عقل سرگردان که من مستم تو مخموریحریف نعمت اللهم فراغت دارم از عالم