گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۱۶

گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریممائیم و همین کار و دگر کار نداریم
بر دیده نگاریم شب و روز خیالشخوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم
در دامن او دست زدیم از سر مستیگر سر برود دامن وصلش نگذاریم
عمری است که در کوی خرابات مقیمیماین یک دو نفس نیز در اینجا به سر‌ آریم
روشن شده از نور خدا دیدهٔ سیدجز نور وی ای یار کجا در نظر آریم