غزل شمارهٔ ۱۰۰۶
به جز درد سر از غافل چه حاصلاز این سودای بی حاصل چه حاصل
سخن از عاشقان و عشق می گوز قول عاقل غافل چه حاصل
نکردی حاصلی از عمرت این دمبه غیر از آه دل حاصل چه حاصل
ز باطل بگذر و حق را طلب کنمجو باطل ازین باطل چه حاصل
تو را خلوتسرا در ملک جانستسرای دل طلب از گل چه حاصل
به دریا در فکن خود را چو غواصستاده بر لب ساحل چه حاصل
حدیث وصل می گوئی دگر باراگر تو نیستی واصل چه حاصل
ز سرمستان گریزانی چو زاهدبه مخموران شدی مایل چه حاصل
تو را چون نیست ذوق نعمت اللهازین قول و از آن قائل چه حاصل