غزل شمارهٔ ۱۰۰۲
جام گیتی نماست یعنی دلمظهر کبریاست یعنی دل
دردمند است و درد می نوشددُرد دردش دواست یعنی دل
دل نظر گاه حضرت عشق استمثل او خود کجاست یعنی دل
خلوت دل سرای سلطان استفارغ از دو سراست یعنی دل
گنج و گنجینهٔ طلسم نگرجامع انتهاست یعنی دل
در ولایت ولی کامل اوستروز و شب با خداست یعنی دل
نعمت الله به ذوق می گویدجان و جانان ماست یعنی دل