قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴
نقطه ای در الف هویدا شدالفی در حروف پیدا شد
ذات وحدت به خود ظهوری کردکثرتش از صفات و اسما شد
نقطه سه جمع شد الف گردیدذات و فعل و صفت به یکجا شد
مه ز خورشید آشکارا گشتالف از نقطه هم هویدا شد
از الف چون حروف باقی زادصورت و معن ای هویدا شد
نقطه ای در الف پدید آمدوحدت و کثرت آشکارا شد
ماه جان است این الف به یقینبیست و هشتش منازل اینها شد
عشق و معشوق و عاشق ای عارفهمچو موج و حباب و دریا شد
نظری کن که غیر یک شی نیستگرچه اندر ظهور اشیا شد
لیس فی الدار غیره دیّاردیده ما به عین بینا شد
اول و آخر حروف بگیرتا بدانی ندا چرا یا شد
ظاهر و باطن اول و آخراین همه اسم یک مسما شد
علم یک نقطه ایست دریابشداند آن هر کسی که از ما شد
نکته ای گفتمت در این معنیصورت آن مرا چو حلوا شد
الف و واو و نون عیان گشتنددو جهان زین سه حرف یکتا شد
نور و عقل و قلم که فرمودنداین رموزیست گفتهٔ ما شد
خال مشکین که بر رخش پیداستآدمش چون بدید شیدا شد
نطفه گویا به حرف شد لیکننعمت الله به نطق گویا شد