گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: مند۱۵ بیت
رندان باده نوش که با جام همدندواقف ز سِر عالم و از حال آدمند
حقند اگر چه خلق نمایند خلق رابحرند اگر چه در نظر ما چو شبنمند
دانندگان حضرت ذات و به ذات اوآئینهٔ صفات خدا و اسم اعظمند
بیشند از ملایک و پیشند از همهگرچه کمند در خود و از هر یکی کمند
ظاهر به هر مظاهر و باطن ز عقل و وهمآخر به صورتند و به معنی مقدمند
مستان درد خواره و رندان دردمندوین طرفه بین که در دل ریشم چو مرهمند
باقی لایزالی و فانی لم یزلهستند و نیستند و سخن گوی و اَبکمند
معشوق و عاشقند و می و جام و جسم و جاناز جام باز رسته و آسوده از جَمند
روح الله اند در تن مردم چو جان روانمرده کنند زنده چو عیسی مریمند
نوشند می ز جام غم انجام ما مدامشادی روی ساقی و از خلق بی غمند
جمعند عاشقانه و با دوست روبروگرچه چو زلف یار پریشان و درهمند
شمعند و روشنست که قایم ستاده اندسروند دور نیست اگر در چمن چمند
در عاشقان به چشم حقارت نظر مکنزیرا که نزد حضرت عزت مُکرمند
نقش نگین خاتم ختم رسالتندنقد خزانه ملک و عین خاتمند
سلطان کاینات و غلامان سیدندمخدوم انس و جان و سرافراز عالمند