گنج

شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندی

قافیه: انهمارا۷ بیت
چشم تو برانداخت به می، خانه ما رابگشود به رندی در میخانه ما را
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخرسنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیرزنهار بپرسی دل دیوانه ما را
هر شب من و اندوه تو و گوشه محنتکاقبال نداند ره کاشانه ما را
آن بخت نداریم که یک شب مه رویتروشن کند این کلبه ویرانه ما را
حقا که به افسون دگرش خواب نیایدهرکس که شبی بشنود افسانه ما را
از تاب غمت سوخت به حسرت دل شاهیای شمع تو آتش زده پروانه ما را