گنج

شمارهٔ ۹

قافیه: ازرا۵ بیت
اشک چو پرده می‌درد، خلوتیان راز راچند به دل فرو خورم، ناله جان‌گداز را؟
هر سحری ز خون دل، آب زنم به راه تورفته به دامن مژه، سجده‌گه نیاز را
دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکنبا دل پاسبان مگو، حال شب دراز را
می‌طلبم به آرزو، صحبت عافیت، ولیتهمت عقل چون نهم، این دل عشقباز را؟
شاهی از این سرود غم، طرز جنون گرفت دلرخصت گفت‌وگو مده، طبع سخن‌تراز را