شمارهٔ ۶۳
باغ را باز مگر مژده گلریز آمدکه نسیم سحر از طرف چمن تیز آمد
توتیا رنگ غباری ز رهش پیدا شدکه صبا مشک فشان، غالیه آمیز آمد
نونو اسباب طرب ساخته کن، کاندر باغگل نوخاسته و سبزه نوخیز آمد
باز عشق توام از صبر جدایی فرمودباز بیمار مرا نوبت پرهیز آمد
جام شاهی که ز خون جگرش پر کردندخوار منگر، که زلال طربانگیز آمد