شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینی
دل بیرخ تو جانب گلشن نمیکشدخاطر به سوی لاله و سوسن نمیکشد
بخرام سوی باغ، که گل با وجود توخوبی نمیفروشد و دامن نمیکشد
ای بخت خواب رفته، کجایی، که در فراقآن میکشم ز دوست که دشمن نمیکشد
آن را که در فراق کسی تیره گشت روزدر بزم عیش باده روشن نمیکشد
گر دست راحت است و گر خنجر ستمشاهی ز اختیار تو گردن نمیکشد