شمارهٔ ۶۱
یار خط بر روی زیبا میکشدسبزه بر گلبرگ رعنا میکشد
ماه را دامی ز عنبر مینهدلاله را داغی ز سودا میکشد
سنبل از سودای مشکین کاکلشطره شبرنگ در پا میکشد
در چمن سرو از فرو دستان اوستخویش را چندین چه بالا میکشد
ای ملامت گو، من و خاک درشگر ترا خاطر به صحرا میکشد
میکشد پیکان ز دل، آه از جگرشاهی از دست تو اینها میکشد