شمارهٔ ۳۶
مرا گر با تو روی همدمی نیستگدایان را به سلطان محرمی نیست
ز عشقم درد و غم در دل بسی هستبه اقبال توام زینها کمی نیست
پری را ماند آن مه در لطافترقیبش نیز چندان آدمی نیست
کسی را گلبن امید نشکفتدر این بستان که بوی خرمی نیست
خط جانان بکین برخاست، شاهیبه غم بنشین، که جای بیغمی نیست