گنج

شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندی

کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟کدام سینه که از داغ تو جراحت نیست؟
طبیب چاره دل گو مساز و رنج مبرکه ناتوان مرا آرزوی صحت نیست
به قول ما می روشن نمی کشد زاهددرون تیره دلان قابل نصیحت نیست
اگر لطایف غیبت هواست، ای صوفیبنوش باده، که حاجب به رقص و حالت نیست
چو من به کوشش واعظ کسی نخواهم شدبگو تردد ضایع مکن که منت نیست
بمجلسی که سخن زان لب و دهان گذردحدیث غنچه مگویم، که هیچ نسبت نیست
خیال روی تو تا نقش بسته ام در دلدگر هوای بتانم بهیچ صورت نیست
دلا مدار ز ابنای دهر چشم وفاکه در جبلت این همرهان مروت نیست
به ناله دردسر خلق میدهد شاهیز کوی خویش برانش، که اهل صحبت نیست