گنج

شمارهٔ ۳۰

خلق را دلها کباب از چشم پر خون منستدر جگر صد پاره از اشک جگر گون منست
خاک آن کو را بخون آبی زدم، لیکن هنوزشرمسارم زانکه خاک او به از خون منست
مهر نگشادم جراحتنامه های سینه رالیک عنوان درون احوال بیرون منست
کارم از تشویش عقل آمد بجان، ساقی کجاست؟تا پی رندی روم، کان رسم و قانون منست
سنگ طفلان خورد شاهی سال‌ها در کوی توتا ببازی یک رهش گفتی که: مجنون منست